اما حق را نمیتوان ندید
حق را باید گفت
حق را باید گرفت
اگر چه با سوراخ شدن سینه
با احترام به ندا آقاسلطان

در زمان ساسانيان سه آتشكده بزرگ و برجسته وجود داشته است كه نام آتشهايي كه در اين آتشكدهها نگه داري ميشده، عبارت بوده است از: برزين مهر به معناي آتش عشق كه در نزديكي نيشابور بود. آتشكده ديگر، فربغ به معناي فرّ ايزدي نام داشت كه در كاريان فارس قرار داشت و آتشكده آخر، آذرگشسب بود به معناي آتش اسب نر.
كيخسرو به هنگام گشودن بهمن دژ با تيرگي شبانه كه ديوان با جادوي خود پديد آورده بودند، روبرو شد. آنگاه آتشي بر يال اسب وي فرود آمد و جهان بار ديگر روشن شد. او به پاس اين ياوري اهورايي آن آتش را آتش اسب نر و يا آذرگشسب ناميد. آتشكدهاي كه هماكنون به تخت سليمان معروف است.

بعد از گذشتن از پاوه به سمت مريوان، به نوسود رسيدم. براي رسيدن به مقبره سلطان بايد از جاده اصلي خارج ميشدم و پس از طي چند كيلومتر جاده خاكي، به زيارتگاهي رسيدم كه اهل حق آن را پرديور مينامند. در كنار مقبره، رودخانه پر آب و آرام با آبي زلال در جريان بود. مكاني بسيار زيبا و دلانگيز. پس از رسيدن به مقبره، با آنكه ظاهر ما نشان از اين داشت كه اهل حق نيستيم، هيچ كس از ورود ما به مقبره جلوگيري نكرد و يا مانع از عكس گرفتنمان نشد. با اينكه اين محل از نظر اهل حق بسيار روحاني و قابل احترام است.
به اعتقاد اهالي اين سرزمين اين قلعه، پناهگاه يزدگرد و دخترش شهربانو بوده كه در جنگ با اعراب در اين مكان پناه گرفته بودند كه پس از تسخير اين قلعه، شهربانو دختر يزدگرد را به عقد امام حسين (ع) در ميآورند.داستانی جعلی که از زمان صفویه شکل گرفته است

آناهيتا ايزدبانوي همه آبهاي روي زمين و سرچشمه اقيانوس كيهاني است. او بر گردونهاي سوار است كه چهار اسب آن را ميكشند: باد، باران، ابر، تگرگ، وي سرچشمه زندگي است. بنا به ارتباطي كه با زندگي دارد، جنگجويان در نبرد زنده ماندن و پيروزي را از او طلب ميكنند.

در سه كيلومتري جنوب شرقي سر پل ذهاب در كنار قبرستاني كه بسياري از اهل حق را در خود جا داده است و در ديواره كوه مجاور گوردخمه اي موسوم به دكان داوود يا كل داوو وجود دارد. اين گور دخمه در ارتفاع حدود 20 متري بوده كه امكان دسترسي به آن بسيار سخت مي باشد. گور دخمه دكان داوود يكي از مكان هاي بسيار مقدس اهل حق و يارسان بوده و احترام خاصي براي آن قائل مي باشند.

بين سر پل ذهاب و كرمانشاه، در نزديكي دو راهي ريجاب، بنايي به نام «تاق گرا» وجود دارد كه به زبان كردي «گرا» به معناي قوس بزرگ است، اما به روايتي ديگر، كلمه گرا از «گبرا» مي آيد و اين اصطلاحي است كه مسلمانان به زرتشتيان مي دادند، در نتيجه اين بنا به تاق گرا يا تاق زرتشتيان معروف است.
2800 سال قبل از ميلاد، شخصي سامي، موسوم به مانيشتو در اكد، پادشاه عيلام را به اسارت برد و مملكت او را باجگذار كرد. از اين به بعد اكد رو به ترقي رفت و سلاطين اكد، مملكت خود را توسعه دادند، چنانكه از طرف غرب تا شامات و از شرق تا كوه هاي زاگرس يا كرمانشاه امروزي امتداد دادند و آنو باني ني كه از سلاطين بزرگ اكد بود، دستور داد نقش برجسته اي از خود بر روي كوه بادير در ناحيه اي كه لولوبي نام داشت، حك نمايند تا اقوامي كه از اين شاهراه شرق به غرب عبور مي كردند، اقتدار اين پادشاه بزرگ اكد را ببينند، عملي كه احتمالاً داريوش بزرگ صدها سال بعد، براي ساخت نقش برجسته بيستون از آن الهام گرفت.

از اسلام آباد غرب كه خارج شديم، نرسيده به شهرستان سرپل ذهاب براي گرفتن آدرس منطقه تاريخي و ديدني ريجاب در يك ايستگاه بازرسي ايستاديم. پس از سلام و عليك و خسته نباشيد از برادر سبز پوشي پرسيديم مقبره بابايادگار كجاست؟
در زماني كه آريايي ها از دشت هاي اوراس در جنوب روسيه فعلي به سمت دشت هاي گرم آسيا مهاجرت مي كردند، روي پيشاني كوه ها علامت هايي را مي گذاشتند تا ديگر مهاجران بتوانند مسير را دنبال كرده و خود را به گروه هاي قبلي برسانند. اين نشانه ها چليپا و گردونه مهر بودند كه همانا ايزد مهر، الهه مورد نيايش و مقبول آريايي ها بود. اين علامت ها به طور وفور در آثار هخامنشي به چشم مي خورد كه همان علامتي است كه هم اكنون نيز بر درهاي قديمي و چوبي ابيانه مشهود است.

پيروان آئين ميترائيسم (مهرپرستي) به روشنايي معتقد بودند و بر اين باور بودند كه خورشيد با تابش خود به زمين تمام پليدي ها را از بين مي برد. دانه با جان گرفتن در بستر آب و خورشيد با تابش خستگي ناپذير خود باعث رشد و زندگي گياهان مي شده است. بنابراين براي خورشيد و آب قرباني مي دادند و خون قرباني را بواسطه آب چشمه به خاك مي فرستادند. آئيني كه بعد از هزاران سال هنوز هم در نياسر پا برجاست.
سرزميني با قدمت 7000 سال
اين سرزمين را به نام «سيالخش»، سردار ايراني ناميده اند كه به معناي سرداري با موهاي سياه است و «الك» به معناي شاهزاده و پادشاه كه اين واژه ريشه در زبان باستاني دارد. بنا به روايتي ديگر سيلك همان «سي ارك» به معناي سي قلعه بوده است.
در كشفيات انجام شده در تپه سيلك، يكي از نخستين مراكز تمدن و اسكان بشر و در لوحه هاي به جا مانده از عصر سلطنت حمورابي به نام كاشي و كاسي بر گرفته از قبايل كاسو و كاشو بر مي خوريم كه با افزودن الف و نون فارسي به كاسيان كاشيان تبديل و سرانجام اين منطقه را به نام كاشان مي شناسيم.
در محله اي معروف به بالاكفد در خيابان لطفعلي زند بناي متعلق به قوام الملك شيرازي است كه در دوره قاجاريه ساخته شده و به دليل فراواني درخت نارنج در آن به نارنجستان معروف است.
روايت است كه تيمور لنگ پس از تصرف فارس در عمارت باغ دلگشا سكني گزيد و در همين عمارت بود كه از حافظ دعوت كرد به ديدارش بيايد تا در حضور او قرآن را از آخر به اول بخواند.

ارگ کريمخانی مهم ترين بنای تاريخی در دوره زنديه، در واقع محل سکونت و مرکز حکومتی خاندان زند در شيراز بوده است.

آرامگاه سعدي در شمال شرقي جلگه شيراز در تنگه اي معروف به تنگ سعدي، در خانقاهي كه به دست خود او ساخته شده، بنا گرديده است. .
با آمدن نام شيراز، اولين مكاني كه توجه هر توريستي را ممكن است به خود جلب كند، حافظيه به ذهن تداعي مي شود كه در اين بخش مختصري از اين مكان را براي شما به تصوير مي كشم:
شايد كمتر كسي از هموطنان ما باشد كه سفري به شيراز نداشته و از اماكن تاريخي و فرهنگي آن ديدن نكرده باشد، حافظيه و آرامگاه سعدي از جاهايي است كه هر توريستي را به طرف خود مي كشاند و صد البته تخت جمشيد و پاسارگاد كه در نزديكي شيراز واقع شده اند، هر بازديد كننده اي را مسحور خود مي كند. اما شايد در وصف اين شهر بتوان به نكاتي اشاره كرد كه كمتر به آن پرداخته شده است و البته نكاتي بسيار ظريف كه ظرافت آن به وسعت يك استان به نام استان فارس مي تواند باشد:
صبح كه از خواب بلند مي شوم، موبايلم را روشن مي كنم. سلام مي كند. مثل هميشه، نه با اخم، نه با عشق. مثل هميشه.
فكر مي كنم به اين كه امروز چه روزي است، زوج يا فرد؟ از مسكن هاي ديشب هنوز گيجم. بالاخره يادم مي آيد. يكشنبه است و فرد.
امروز فردي هستم كه بايد با تلخي از جا بلند شوم. ريشم را نمي زنم. بايد زشت باشم. امروز نوبت عاشقي نيست.

هنگامي كه شاپور اول ساساني به قدرت رسيد، دستور داد تا شهري جديد و با شكوه و در خور شاهان به نام او بنا نمايند كه هم اكنون در 23 كيلومتري غرب شهر فعلي كازرون بقاياي آن كه چيزي حدود 4% از 200 هكتار است، از دل خاك بيرون آمده است.
پياده روي خيابان مثل هميشه شلوغ بود. مردم بدون توجهي به اطرافشان حركت مي كردند. توجه آقايان به خانم ها و خانم ها به آقايان بود، البته با كمي زيركي!
شهر حالا خيلي بزرگ شده. بادگیرا كه سر هر خونه سبز بود آب رفتند و شدند يك كولر آبي _ ياد اون نسيم بادگيرا به خير!
يزد يكي از شهرهاي زيبا و تاريخي كشورمان است كه تغييرات زمان و پاگذاشتن به عصر تكنولوژي تاثير چنداني بر سنتها و فرهنگ مردم آن نگذاشته است.