پس از ديدن آرامگاه بابايادگار در منطقه ريجاب، از اهالي آن منطقه سراغ قلعه يزدگرد را گرفتيم. از آنجايي كه توصيه شده بود كه با يكي از اهالي براي ديدن اين قلعه عازم كوهستان شويم، اما متأسفانه كسي را جهت همراهي نيافتيم، فقط به گرفتن نشانياي بسنده كرديم: برويد بالاي آن قله و از آنجا به چپ نگاه كنيد. قله ديگري ميبينيد، پشت آن قله، قلعه يزدگرد است! از آرامگاه بابايادگار تا قلعه يزدگر چيزي حدود 2 ساعت كوهپيمايي در ميان جنگلهاي بلوط بسيار لذت بخش بود، جداي از سختي راه، زيبايي طبيعت در كوهستانهاي دالاهو، هر انساني را به وجد ميآورد. بالاخره پس از گذشتن از دو كوه بر روي قله سومي كه بسيار مرتفع و مسلط به دشت ريجاب و روستاي زرده است، قلعه يزدگرد نمايان شد. (عکس1) قلعهاي از لحاظ استحكام در زمان خود يكي از دژهاي بينظير و كاملاً مهندسي ساز در دوران خود با تجهيزاتي كه دشمنان در هيچ دورهاي از دورههاي اشكانيان و ساسانيان نتوانستند به آن نفوذ كنند. اين قلعه، قلمرويي معادل 40 كيلومتر مربع وسعت دارد كه شامل 1. ديوار گچي به طول 5/2 كيلومتر، (عکس2) 2. آشپزخانهاي كه در پائين قلعه قرار دارد و اهالي اين منطقه بر اين باورند كه غذا در پائين قلعه پس از پخت دست به دست ميگشته و گرم به بالاي قلعه ميرسيده است. 3. دروازهاي است كه در حال حاضر در باغات روستاي زرده قرار دارد و احتمالاً محل دژباني محوطه بوده است. (عکس3) 4. تپه رش كه از كاربرد آن اطلاع درستي در دسترس نيست. 5. قلعه يزدگرد كه اين بنا در يكي از بلندترين ارتفاعات قرار دارد كه با حصاري با برجهاي نيمدايره احاطه شده است كه قطر آن 2 تا 6 متر و به فاصله 6 تا 16 متر از يكديگر قرار دارد. 6. گچ كبه كه محوطهاي است كه به نام ميدان نيز آن را ميشناسند. (عکس4) ساختار معماري اين قلعه يك ساختار كاملاً منحصر به فرد بوده كه نوعي يكسانسازي در واحدهاي آن ديده ميشود. در پي كاوشهايي كه سي سال پيش انجام شده، اين قلعه از شش واحد يكسان تشكيل شده است. (عکس5) از نظر فضاها به صورت تفكيك، ولي از لحاظ معماري يكسان ميباشند. فقط با يك چرخش نسبت به واحد قبلي قرار گرفتهاند. (عکس6)
اين قلعه از ملات سنگ و ساروج بوده و يكي از مستحكمترين قلعههاي ساخته شده در ايران باستان است. اين قلعه بر دشت ريجاب و كوههاي سر به فلك كشيده دالاهو تسلط دارد و حصاركشي اطراف آن و آموزش سربازان در اين منطقه دسترسي دشمنان را به اين قلعه غير ممكن ميكرد. اما چه شد كه اعراب توانستد به اين قلعه نفوذ كنند؟ اعرابي كه از لحاظ مهندسي و آموزش نظامي قابل مقايسه با ايرانيان نبودند. همچنين عدم شناخت به اين سرزمين كه مختصات خودش را دارد، جاي بحث دارد. شايد نداشتن انگيزه آن نگهبان و يا آن سرباز كه تحت فشار حكومت مذهبي ساسانيان به تنگ آمده بود و يا حكمراناني كه در دوره تسلط خويش مصالح خود را از مردم جدا نموده بودند و در آخر نداشتن اطلاع دقيق از اعراب باعث شد كه ايرانيان تاوان آن را صدها سال به دوش بكشند و اين تاوان را نسل به نسل پدران ما بر دوش خود بگذارند تا ما نيز آن را به فرزندانمان بسپاريم . (عکس7)