تبليغاتX
علاء الدين - سلطان اسحاق، پیغمبر یارسان

اين مقبره از دو اتاق تو در تو تشكيل شده كه يكي از اتاق‌ها، قبر سلطان بود كه مردم گروه گروه با آيين و مراسم خاصي وارد آن مي‌شدند و پس از طواف و احترام به سنگي مقدس كه چند بار آن را بلند مي‌كرده و بر زمين مي‌گذاشتند، آنجا را ترك مي‌كردند. سنگي كه اطلاعي از آن نتوانستم به دست بياورم (كساني كه درباره اين سنگ اطلاعات خاصي دارند، منتظر دريافت نظر و يا ايميلشان هستم).

پس از زيارت اين محل و گرفتن عكس، تنها شخصي كه مورد توجه او قرار گرفته و از ابتدا هم زير نظر او قرار داشتيم، شخصي به ظاهر اهل حق از شهر آمل بود كه مي‌خواست در لواي دادن اطلاعات از اهل حق، از ما كسب اطلاعات كند! از اينكه كه هستيم، از كجا آمديم و آمدنمان بهر چه بوده است. شخصي كه به سختي تظاهر مي‌كرد كه فقط براي زيارت در آنجا مأمور شده است!!

تولد سلطان اسحاق

عيسي برزنجه‌اي كه از علما و دانشمندان بزرگ برزنجه به شمار مي‌رفت، روزي قصد زيارت خانه خدا را مي‌كند و به اين منظور بار و بنه سفر را بسته و از ديار خود به سوي مكه با كارواني رهسپار مي‌شود. وي چون پير و سالخورده بود، در ميانه راه، در نزديكي سرزمين حلوان كه در شهر روز واقع شده، ‌از كاروان جا مي‌ماند. شيخ عيسي از رفتن كاروانيان بدون او سخت آزرده مي‌شود و به نيايش خدا مي‌پردازد و از چشمانش قطرات اشك روان مي‌شود. در اين هنگام پاره نوري از آسمان فرود آمده و به او ندايي مي‌رسد كه اي شيخ، تو ديگر حاجي شده‌اي و به خانه‌ات بازگرد. شيخ چون اين ندا را مي‌شنود، بازمي‌گردد و در آستانه خانه‌اش، سه درويش به نام‌هاي بنيامين، داوود و پير موسي را مي‌بيند. شيخ ايشان را به خانه‌اش فرا مي‌خواند و آن‌ها را گرامي مي‌دارد. درويشان پس از مدتي به شيخ عيسي پيشنهاد مي‌كنند كه ازدواج نمايد. شيخ عيسي نخست از تقاضاي ايشان سرپيچي مي‌كند، اما سرانجام مي‌پذيرد. درويشان به خواستگاري دختر "حسين بيگ جاف" فرمانرواي شهر روز مي‌روند. حسين بيگ پيشنهاد ايشان را رد مي‌كند، اما پس از آنكه درويشان کارهای خارق العاده ای از خود نشان مي‌دهند، او به ازدواج دخترش با شيخ عيسي تن در مي‌دهد. پس از ازدواج، خاتون دايراك رمزبار، دختر حسين بيگ آبستن مي‌شود و پسري با چهره‌اي آغشته به نور مي‌زايد. شيخ عيسي به ديدن نوزادش مي‌رود و چون او را مي‌بيند، درمي‌يابد كه نور چهره اين نوزاد همان پاره نوري است كه در بيابان با آن رو به رو شده بود. مي‌خواهد اين راز را بگشايد كه ناگهان زبانش بسته شده و در دم جان مي‌سپرد. اين نوزاد را اسحاق يا سحاك نام مي‌نهند.

سلطان اسحاق كيست؟

سلطان اسحاق در سال 675 هجري قمري، در روستاي برزنجه در استان سليمانيه عراق متولد شد. پدرش شيخ عيسي بن باباعلي همداني و مادرش خاتون دايرك رمزبار بود. در يادداشت دستنويس كاكا رد دايي درباره سلطان اسحاق چنين آمده است كه " در هنگام كودكي نزد ملا الياس شهرروزي در خانقاه سرگرم فرا گرفتن دانش شده و در جواني به شهر بغداد رفته و در مدرسه نظاميه دانش پژوهي خود را دنبال و پس از آن به دمشق و در آنجا تحصيل خود را به پايان مي‌برد." پس از درگذشت پدرش و اختلاف با برادرانش، از برزنجه به سرزمين اورامان، ديه شيخان مهاجرت كرد و مسلك يارسان را تجديد نمود.

اسرار يارسان كه در قرن دوم هجري در سينه بهلول ماهي و يارانش محفوظ بود و تا قرن هفتم سينه به سينه منتقل مي‌شد، در سده هفتم و هشتم به صورت قانون و اركان اهل حق به نام حق و حقيقت و يارسان به ياران ابلاغ شد. بر همين اساس سلطان اسحاق، مؤسس و قانون‌گذار مسلك اهل حق محسوب مي‌شود. از اقدامات مهم و بدعت‌هايي كه سلطان اسحاق براي ترويج آيين يارسان انجام داد، عبارتند از:

1. بناي خاندان‌ها و تأسيس آن‌ها براي همه اهل حق بود كه افراد هر يك از خاندان‌ها بايستي در خاندان خود سر بسپارند.

2. گرفتن روزه سه روزه در ايام زمستان

3. مراسم گردو شكستن يا سرسپردن به يكي از خاندان‌ها

4. انعقاد جم و تأسيس جمخانه

غالباً از مكتوبات و سروده‌هاي محلي پيشوايان به عنوان دفتر و يا نامه سرانجام مينوي ياد مي‌شود. اين دفترها معمولاً نزد اشخاص بخصوصي كه وارث سر سلسله‌هاي قديم بوده‌اند، نگهداري مي‌شوند كه به عنوان ديده‌دار و دوده معروف هستند. عامه مردم، حتي باسوادهاي فرقه، از محتواي آن‌ها كم‌تر باخبر بوده و فقط با نقل قول از چنين اشخاصي از بخشي از آن مطلع مي‌شوند. زيرا اهل حق معتقدند هر يك از اين سروده‌ها كه به زبان كردي گوراني بوده‌اند، حاوي سري از اسرار آيين حقيقت بوده و شايسته نيست در اختيار هر كس قرار بگيرد. تأسيس خاندان‌هاي يارسان يكي از كارهاي مهم سلطان اسحاق بوده است. افراد هر يك از خاندان‌ها بايستي در خاندان خود سرسپرده شود و براي اين سرسپاري، يك نفر به عنوان "پير" و يك نفر به عنوان "دليل" لازم است. پير كسي است كه در انجام تشريفات مذهبي و سرسپردگي داراي سمت خاص بوده و مقامش بالاتر از دليل است. دليل كسي است كه در انجام مراسم سرسپردگي داراي سمت خاصي مي‌باشد. در ابتدا سلطان اسحاق پير بنيامين را به سمت "پير" و داوود را به سمت "دليل" براي همه اهل حق منسوب نمود. چون اين دو فرزندي نداشتند، هفت نفر از ياران خود را به عنوان هفت خاندان يا هفت سرسلسله اهل حق به پيروانشان معرفي كردند كه به هفت تن معروف شدند. خاندان‌هاي شاه ابراهيمي، يادگاري، خاموشي، علي قلندري، مير سوري، مصطفايي و حاجي باويسي كه البته در قرن يازدهم تا سيزدهم هجري چهار خاندان آتش بيگي، شا حياسي، باباحيدري و زوالنوري به آن‌ها اضافه شد. ياران سلطان اسحاق از چين، هند، بخارا و ساير بلاد دور دست از ايران بوده‌اند. امير تيمور گوركاني نيز يكي از مريدان او بوده است.

زمان فوت او را سال 798 هجري قمري نقل كرده‌اند. مقبره سلطان اسحاق مهم‌ترين زيارتگاه‌ فرقه اهل حق بوده است، تا جايي كه هر يك از اين فرقه نائل به زيارت آن شود، حكم زيارت خانه خدا را دارد. بعضي از افراد اين مسلك نيز قبله خود را همينجا دانسته و از آن با عظمت بسيار ياد مي‌نمايند، تا جايي كه برخي از ايشان اموات خود را رو به اين مقبره دفن مي‌نمايند، مكاني كه آن را پرديور مي‌گويند.

۱- مسیر منتهی به پردیور ۲- پردیور از دور ۳- ورودی پردیور

۴- ورودی صحن مقدس سلطان اسحاق ۵- فضای داخلی صحن

۶- صحن داخلی ۷- جم خانه ۸- محل تهیه نذورات

۹- بقعه سلطان اسحاق ۱۰- ورودی به مقبره ۱۱- زیارت اهل حق

۱۲- مقبره سلطان اسحاق ۱۳- سنگ مقدس

۱۴- ادای احترام به سنگ مقدس

+ نوشته شده در  87/07/01ساعت 13:29  توسط بهزاد نثاري  |